♥۞ می بارم بر روی لحظه های خاک آلود ۞♥
♥۞ تا خاطرات تو برایــــ همیشــــ ه از ذهــــن من شسته شونــــد ۞♥
آرام ميگذرم از بي نهايت قـــهـــوهـــ اي چشمانت . . حيفم ميكني . . . كه عبور كردم . . ! وگرنه ميماندم . . مثل آن سكه اي كه يكهو راه باز كند به جيب لباس هاي قديمي . . كه جا بخوري از بودنم اما رد شدم . . بي هوا جاي پايم را دنبال كردي و من . . . يك قدم مانده به بيهوشي شب سنگيني هوا را چشيدم . . ميدانم خيلي دورم . . ميدانم كه حالا تو نگران رد پايي هستي كه از تو به جاي نمي ماند . . ! بشمار . . تا انتهاي انزواي پوشالي ام بشمار . . نه ! صبر كن . . وسعت دارد - حجم دارد اين تنهايي و من اينجا ايستاده در حركت سوهان ميكشم نوك تيز بغض هايم را . . + پادشاه نوشت : متروك ترين كنج دلت را به پاهايم قرض بده ميخواهم انزواي با تو بودن را خوب مزه كنند . . ميخواهم نگاهم را بي پروا روي خواب مژگانت بسايم . . و سقوط كنم پله هاي صعود داشتنت را . . . امشب - شب از خواب بيدار نميشود من هيچ ميشوم و تو . . ميخندي . . از قلقلك حس نبودنم . . ! 1390 / 10 / 03 √ تــولُدتــ مبآركـــ ـــ ــ ـ √ دلــم واسه چشمــات خیلی تنگ شــده √ چــــطوری ... می تونیــــ ب ا همــــه بخوابیــــ ... !!؟ تمامــــ غصه هاییــــ را که برایــــت خوردم ... پـــادشـــاه نــوشـــت : اولینــ جامـ باشـد بهـ سلامتیــِ منــ ـ ـ ـسگـ مستـ کهـ شدیــ ـ ـ خـدا میدانــد
لا مذهب به تمامي راه هاي نرفته ام رسيده است
من ...
بالشتــــمم که عــــوض می کنمــــ ...
خوابــــم نمی بــــره !
بــــالا آوردمــــ !
طــــعــــمِ بیهودگی میــــ داد ... !
دلم را بالا میــــ آورم
با این انتخابــــش ... !!!
| -Ɖɛƨιɢиer:FaNdogh-
|





